تبليغاتX
کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی

او خواهد آمد...



 

دعاى روز بیستم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّكینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل كننده آرامش در دلهاى مؤمنان.

 

جمله ی امروز

کمی از نهج البلاغه بخوان

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

دعاى روز نوزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَكاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ ولا تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین.

خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از بركاتش وآسان كن راه مرا به سوى خیرهایش ومحروم نكن ما را از پذیرفتن نیكىهایش اى راهنماى به سوى حـق آشكار .

 جمله ی امروز

شب قدر است من سکوت می کنم

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

دعاى روز هیجدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین
.

خدایا آگاهم نما در آن براى بركات سحرهایش وروشن كن در آن دلم را به پرتو انوارش وبكار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق شناسان

جمله ی امروز

بعد از سحر نخواب و طلوع خورشید را تماشا کن

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

دعاى روز هفدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.

خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته واعمال نیك وبرآور برایم حاجتها وآرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر وسؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى جهانیان است درود فرست بر محمد وآل او پاكیزگان.

جمله ی امروز

باز هم به ربنای استاد شجریان خوب گوش کن

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

دعاى روز شانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِیّتَكِ یا إلَهَ العالَمین.

خدایا توفیقم ده در آن به سازش كردن نیكان ودورم دار در آن از رفاقت بدان وجایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبـود جهانیان.

 

جمله ی امروز

قبل از افطار به نیت خودت و دوستات فال بگیر و سر سفره ی افصار بخوان

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

دعاى روز پانزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِكَ یا أمانَ الخائِفین.

خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان. 

جمله ی امروز 

نامه ای به خدا بنویس و راز های دلت را در آن بگو

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

جشن ميلــــــــــــــــــــــــــــــاد امام حســـــــــــــــــــن مجتبي عليه السلا م

دوشنبه شب ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام

مكان :خيابان هيرمند شمالي بين هيرمند ۴۳و۴۵ مسجد امام حسن مجتبي

سخنران :حجت الاسلام پور ذهبی

مداح : کربلایی بهروز شهبازیان

زمان :دوشنبه ۲۵/۶/۸۷ ساعت ۲۰

****************

سه شنبه شام ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام

مكان :خيابان هيرمند شمالي رو به روي مسجد امام حسن مجتبي بن بست شهيد نارويي

سخنران :حجت الاسلام بابايي

مداح :محمد رضا منصوری

زمان : سه شنبه ۲۶/۶/۸۷

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

خجسته میلاد باسعادت دومین اختر تابناک امامت و ولایت ، امام حسن مجتبی (ع) بر عموم شیعیان جهان مبارک باد .

                                                              

 

 

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

تولد و کودکى

امام حسن عليه السلام فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم است.
امام حسن عليه السلام در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وى نخستين پسرى بود که خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت کرد.
رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم بلا فاصله پس از ولادتش، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براى او بار گوسفندى قربانى کرد، سرش را تراشيد و هموزن موى سرش - که يک درهم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم دستور داد تا سرش را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را"حسن"نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت.
 

کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست. لقب هاى او سبط، سيد، زکى ، مجتبى است که از همه معروفتر"مجتبى " مى باشد. پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مى فرمود:"شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند.
امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.
امام حسن عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال کرد، و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. در اين مدت، معاويه که دشمن سرسخت على عليه السلام و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن عليه السلام بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد. ما دراين باره کمى بعد تر سخن خواهيم گفت.
امام حسن عليه السلام از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگوارى به رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم بسيار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند:
"داراى رخسارى سفيد آميخته به اندکى سرخى ، چشمانى سياه، گونه اى هموار، محاسنى انبوه، گيسوانى مجعد و پر، گردنى سيمگون، اندامى متناسب، شانه يى عريض، استخوانى درشت، ميانى باريک، قدى ميانه، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه. سيمايى نمکين و چهره اى در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها. ابن سعد گفته است که"حسن و حسين به ريگ سياه، خضاب مى کردند
 

● کمالات انسانى

امام حسن عليه السلام در کمالات انسانى يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد و مى بوسيد و مى بوييد.
از پيغمبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين عليه السلام مى فرمود: اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ).
امام حسن عليه السلام بيست و پنج بار حج کرد، پياده، درحالى که اسبها نجيب را با او يدک مى کشيدند. هرگاه از مرگ ياد مى کرد مى گريست و هر گاه از قبر ياد مى کرد مى گريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد که بيهوش مى شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مى افتاد، همچون مار گزيده به خود مى پيچيد.
از خدا طلب بهشت مى کرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ايستاد، بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت. گفته اندک:"امام حسن عليه السلام در زمان خودش عابد ترين و بى اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن عليه السلام برترين نشانه هاى انسانيت وجود داشت. هر که او را مى ديد به ديده اش بزرگ مى آمد و هر که با او آميزش داشت بدو محبت مى ورزيد و هر دوست يا دشمنى که سخن يا خطبه او را مى شنيد، به آسانى درنگ مى کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت: پس از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هيچکس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد. بر در خانه فرش مى گستردند و چون از خانه بيرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او کسى از برابرش عبور نمى کرد و او چون مى فهميد، برمى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروى کردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد.
ابن عباس که از امام حسن و امام حسين عليه السلام مسن تر بود، رکاب اسبشان را مى گرفت و بدين کار افتخار مى کرد و مى گفت: اينها پسران رسول خدايند. با اين شأن و منزلت، تواضعش چنان بود که: روزى بر عده اى مستمند مى گذشت، آنها پاره هاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را ديدند گفتند:"اى پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن عليه السلام فورا از مرکب فرود آمد و گفت:"خدا متکبرين را دوست نمى دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک. در جود و بخشش امام حسن عليه السلام داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روايت کرده که: حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه اى رسيدند که پير زنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبيدند. گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همين گوسفند را داريم بکشيد و بخوريد. يکى از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بريان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج مى رويم. چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيکى رفتار خواهيم کرد. و رفتند.
شوهر زن که آمد و از جريان خبر يافت، گفت: واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گويى از قريش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پير زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن على عليه السلام او را ديد و شناخت. پيش رفت و گفت: مرا مى شناسى ؟ گفت نه. گفت: من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند.
آن گاه او را نزد برادرش حسين بن على فرستاد. آن حضرت نيز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايى همانند آنان به او داد.
حلم و گذشت امام حسن عليه السلام چنان بود که به گفته مروان، با کوهها برابرى مى کرد.
 

● بيعت مردم با حضرت امام حسن بن على عليه السلام

هنگاميکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن على عليه السلام در مسجد کوفه پيش آمد و مولى عليه السلام بيمار شد به حسن دستور که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرين لحظات زندگى ، او را به اين سخنان وصى خود قرار داد:
"پسرم ! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤساى شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود:"پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصى خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم. همچنانکه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت، آنها را به برادرت حسين بدهى ". امام حسن عليه السلام به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، على عليه السلام با مردم سخن بگويد. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول مکرم صلى الله عليه وآله وسلم چنين گفت:"همانا دراين شب آن چنان کسى وفات يافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائى که على عليه السلام در راه اسلام انجام داد و پيروزيها که در جنگها نصيب وى شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميه اش از بيت المال، که مى خواست با آن خدمتکارى براى اهل و عيال خود تهيه کند.
در اين موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن على تشويق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. واين روز، همان روز وفات پدرش، يعنى روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود.
مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن على بيعت کردند جز معاويه که خواست از راهى ديگر برود و با او همان رفتارى پيش گيرد که باپدرش پيش گرفته بود.
پس از بيعت مردم، به ايراد خطبه اى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم که يکى از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن کريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت.
بارى ، روش زندگى امام حسن عليه السلام در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد کسان ساخته بود. حسن بن على عليه السلام شرايط رهبرى را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بود و دوستى او يکى از شرايط ايمان بود، ديگر آنکه لازمه بيعت با او اين بود که از او فرمانبردارى کنند.
امام عليه السلام کارها را نظم داد و واليان براى شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانى نگذشت که مردم چون امام حسن عليه السلام را مانند پدرش در اجراى عدالت و احکام و حدود اسلامى قاطع ديدند، عده زيادى ازافراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوى کوفه تحريک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على عليه السلام نزديک شود، حسن را دست بسته تسليم او مى کنند يا ناگهان او را بکشند.
خوارچ نيز بخاطر وحدت نظرى که در دشمنى با حکومت هاشمى داشتند در اين توطئه ها با آنها همکارى کردند. در برابر اين عده منافق، شيعيان على عليه السلام و جمعى از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختيار کرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانى که امام عليه السلام دستور جهد داد ثابت کردند.
امام حسن عليه السلام وقتى طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايى او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزى فرا خواند ولى معاويه در جواب امام عليه السلام تنها به اين امر استدلال مى کرد که: من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! گاه معاويه در نامه هاى خود با اقرار به شايستگى امام حسن عليه السلام مى نوشت:"پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار ترى "و در آخرين جوابى که به فرستادگان امام حسن عليه السلام داد اين بود که"برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست".
و بدين ترتبيب دشمنى و سرکشى از طرف معاويه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشى آغاز کرد. معاويه با توطئه هاى زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگرى و نفاق، توفيق يافت. او با خريدارى وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان، را به نفع خود فراهم مى کرد و از سوى ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومى فراخواند. امام حسن عليه السلام نيز تصميم خود را براى پاسخ به ستيزه جويى معاويه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاويه کسانى بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مى بودند، اما در لشکر امام حسن عليه السلام چهره هاى تابناک شيعيانى ديده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ايوب انصارى ، و عدى بن حاتم... که به تعبير امام عليه السلام"يک تن از آنان افزون از يک لشکر بود". اما در برابر اين بزرگان، افراد سست عنصرى نيز بودند که جنگ را با گريز جواب مى دادند، و در نفاق افکنى توانايى داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مى شدند. امام حسن عليه السلام از آغاز اين ناهماهنگى بيمناک بود. مجموع نيروهاى نظامى عراق را 350هزار نوشته اند.
امام حسن عليه السلام در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوى "نخيله"تحريض فرمود. عدى بن خاتم نخسين کسى بود که پاى در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسيارى کسان ديگر نيز از او پيروى کردند.
امام حسن عليه السلام عبيد الله بن عباس را که از خويشان امام و از نخستين افرادى بود که مردم را به بيعت امام تشويق کرد، با دوازده هزار نفر به"مسکن"که شمالى ترين نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. اما وسوسه هاى معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يک ميليون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتيجه، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند.
پس از عبيد الله بن عباس، نوبت فرماندهى به قيس بن سعد رسيد. لشکريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن عليه السلام را ضعيف نمودند. عده اى از کارگزاران معاويه که به (مدائن ) آمدند و با امام حسن عليه السلام ملاقات کردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام عليه السلام در بين مردم شايع کردند. از طرفى يکى از خوارج تروريست نيزه اى بر ران حضرت امام حسن زد. به حدى که استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتى سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعى براى امام عليه السلام پيش آمد که جز"صلح"با معاويه، راه حل ديگرى نماند. بارى ، معاويه وقتى وضع را مساعد يافت، امام حسن عليه السلام پيشنهاد صلح کرد. امام حسن براى مشورت با سپاهيان خود خطبه اى ايراد فرمود و آنها را به جانبازى و يا صلح - يکى از اين دو راه تحريک و تشويق فرمود. عده زيادى خواهان صلح بودند. عده اى نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولى اين فقط بدين منظور بود که او را در قيد و بند شرايط و تعهداتى گرفتار سازد که معلوم بود کسى چون معاويه دير زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديکى آنها را يکى پس از ديگرى زير پاى خواهد نهاد، و در نتيجه، ماهيت ناپاک معاويه و عهد شکنى هاى او و عدم پاى بندى او به دين و پيمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نيز امام حسن عليه السلام با پذيرش صلح از بردار کشى و خونريزى که هدف اصلى معاويه بود و مى خواست ريشه شيعه و شيعيان آل على عليه السلام را بهر قيمتى هست، قطع کند، جلوگيرى فرمود.
بدين صورت چهره تابناک امام حسن عليه السلام - همچنان که جد بزرگوار رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم پيش بينى فرمود بود - بعنوان"مصلح اکبر"در افق اسلام نمودار شد. معاويه در پيشنهاد صلح هدفى جز ماديات محدود نداشت و مى خواست که بر حکومت استيلا يابد.
اما امام حسن عليه السلام بدين امر راضى نشد مگر بدين جهت که مکتب خود و اصول فکرى خود را از انقراض محفوخ بدارد و شيعيان خود را از نابودى برهاند. از شرطهايى که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست:
معاويه موظف است درميان مردم به کتاب و خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و سيرت خلفاى شايسته عمل کند و بعد از خود کسى را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مکرى عليه امام حسن عليه السلام و اولاد على عليه السلام و شيعيان آنها درهيچ جاى کشور اسلامى نينديشد. و نيز سب و لعن بر على عليه السلام را موقوف دارد و ضرر و زيانى به هيج فرد مسلمانى نرساند. بر اين پيمان، خدا و رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و عده زيادى را شاهد گرفتند. معاويه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن عليه السلام اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوى کوفه روان شد.
ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنکه:"هان اى اهل کوفه مى پينداريد که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگيدم؟ با اينکه مى دانسته ام شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانى کنم و زمام امر شما را بدست گيرم، و اينک خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اکنون بدانيد هر خونى که در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدى که با کسى بسته ام زير دوپاى من است".
بدين طريق عهد نامه اى را که خود نوشته و پيشنهاد کرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد! سپس حسن بن على عليه السلام با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مى کرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاريخى مهمى ايراد کرد.
پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم چنين فرمود:
"...به سوگند خدا من اميد مى دارم که خيرخواه ترين خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را که کينه هيچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند وناروا براى هيچ مسلمانى نيستم..."سپس فرمود:"معاويه چنين پنداشته که من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام. او دروغ مى گويد. ما در کتاب خداى عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه کس به حکومت اوليتريم و لحظه اى که رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش على عليه السلام و انحراف خلافت از مسير حقيقى اش اشاره کرد و فرمود:"اين انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع کردند". چون معاويه در سخنان خود به على عليه السلام ناسزا گفت، حضرت امام حسن عليه السلام پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادى از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مى گوييم.
امام حسن عليه السلام پس از چند روزى آماده حرکت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامى را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترين فشار و شکنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت.
امام حسن عليه السلام در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى کرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجرى به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد.
 

● همسران و فرزندان امام حسن عليه السلام

دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن عليه السلام داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. اما آنچه تاريخ هاى صحيح نگاشته اند همسران امام عليه السلام عبارتند از:
"ام الحق"دختر طلحه بن عبيد الله -"حفصه"دختر عبد الرحمن بن ابى بکر -"هند"دختر سهيل بن عمد و"جعده"دختر اشعث بن قيس. بياد نداريم که تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز کرده باشند. با اين توجه که"ام ولد"هايش هم داخل در همين عد د ند.
"ام ولد"کنيزى است که از صاحب خود داراى فرزند مى شود و همين امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد. فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهاى : زيد، حسن، عمرو، قاسم، عبد الله، عبد الرحمن، حسن اثرم، طلحه، ام الحسن، ام الحسين، فاطمه، ام سلمه، رقيه، ام عبد الله، و فاطمه. و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقى ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست.

● بيعت با امام مجتبى سلام الله و سلامه عليه

بيعت يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيله هاى مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدين امير المومنين على عليه السلام وحشت بزرگى در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام عزمى راسخ تر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصمم تر ساخت.
 

● توطئه هاى معاويه

معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابى سفيان و ... را فرا خواند، نشستى تشكيل داد و درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن عليه السلام و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشه اى اساسى جهت براندازى حكومت علوى نكنيد، براى هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم هاى زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امنى .
2- تطميع و تهديد نيروهاى ارشد نظامى و لشكريان امام مجتبى عليه السلام مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.
3- ارسال گشتى هاى رزمى در اكيپ هاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بن ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى يمن يا مكه.
4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه.
5- انتشار شايعه هاى بى اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر.
6- شايعه پناهندگى بعضى از شخصيت هاى سياسى ، نظامى حكومت امام حسن مجتبى .
7- جنگ روانى تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه.
 

● انگيزه هاى صلح

توطئه هاى فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبى عليه السلام گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهاى دراز مدت و جابجايى نيروهاى خسته و ناتوان و غير علاقه مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمى را پى ريزى كند. از سوى ديگر، طولانى شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در ليلة الهرير و فقدان نيروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر صلى الله عليه وآله مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابت بن قيس، ذوالشهادتين و ...، كه سابقه اى درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه در فرو پاشى شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت.
مورخان گفته اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربه اى كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود.
امام مجتبى عليه السلام فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانى براى نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهانى مى داشتم، شب و روز با وى (معاويه) جنگ مى كردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه مى دادم تا خداوند بين ما حكم كند.
سبط اكبر رسول خدا صلى الله عليه و آله چنان مى ديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق مى انجامد و معاويه بدين بهانه همه دوستان اهل بيت عليهم السلام را خواهد كشت. از اينرو فرمود: « انى خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعى » من ترسيدم ريشه مسلمانان از روى زمين كنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دين، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى ديگر فرمود:« فصالح ت بقيا على شيعتنا خاصة من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الى يوم ما فان الله كل يوم هو فى شان» حفاظت شيعه از نابودى و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزى ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه اى است و بايد آن را انجام دهد.
 

● قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن

به نوشته مورخان در سال 41 هـ. ق، در يكى از ماههاى ربيع الاول يا ربيع الثانى و يا جمادى الاولى ، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على عليه السلام فرستاد.
اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالاى آن يك خط نوشته شده بود، «ان اشترط فى هذه الصحيفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لك»، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده ام هر شرطى را كه شما مى خواهيد و صلاح مى دانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است.
در پايان نامه، جهت اطمينان بيشتر سوگندهاى بزرگى ياد كرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مى پردازيم كه بندهاى آن به صورت جداگانه ذكر شده است.
 

● بندهاى قرارداد صلح

ماده اول: واگذار كردن حكومت به معاويه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه وآله و سيره و روش خلفاى شايسته عمل كند.
ماده دوم: خلافت بعد از معاويه از آن حسن بن على عليه السلام است و چنانچه حادثه اى براى او پيش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسين عليه السلام است و معاويه حق ندارد، بعد از خود جانشين تعيين كند.
ماده سوم: دشنام دادن و نفرين به اميرمؤمنان عليه السلام در قنوت نماز ترك شود و كسى از آن حضرت جز به نيكى ياد نكند.
ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى كه هستند و در هر جا زندگى مى كنند، بايد از امنيت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده اند، مورد عفو قرار گيرد افراد به بهانه هاى واهى مورد تعقيب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم: ياران و شيعيان على عليه السلام در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ايشان از امنيت كامل برخوردار باشد. معاويه بايد از تعقيب و سوء قصد به آنها بپرهيزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست ياران على عليه السلام است باز پس گرفته نشود.
ماده ششم: هرگز عليه امام حسن و برادرش امام حسين (عليهماالسلام) و هيچ يك از خاندان اهل بيت(عليهم السلام) آشكارا و نهان توطئه اى نكند (ستمى و آزارى نرساند) و در هيچ نقطه اى از روى زمين براى آنان وحشتى ايجاد نكند.
ماده هفتم: در حضور معاويه اقامه شهادت نشود و معاويه حق ندارد خود را اميرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم: از بيت المال كوفه، مبلغ پنج ميليون درهم مستثن است، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاويه بايد بدهى هاى بيت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو ميليون درهم به برادرم حسين (عليه السلام) بدهد. بنى هاشم را در بخشش ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجيح دهد و هر سال يك ميليون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ هاى جمل و صفين و به آنانى كه در ركاب اميرمؤمنان عليه السلام به شهادت رسيده اند، داده شود، و اين مبلغ بايد از ماليات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامه هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گرديد. معاويه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسيارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته اند: عقد صلح در «بيت المقدس» و يا «ادرح» اجرا گرديد. اين دو قول قوت چندانى ندارد، زيرا مسكن محل تجمع نيروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نيز حضور داشتند.
 

● توضيحى پيرامون مواد صلح نامه

بندهاى قرارداد مصالحه كه از سوى سبط اكبر پيامبر مطرح شده، داراى امتيازات بسيارى است كه در هر زمان، جايگاه والاى سياسى - الهى خود را باز مى كند و منشور اصلاح و انقلاب تدريجى را پى ريزى مى نمايد. امام عليه السلام، در اين قرارداد، كوشيد پرده از چهره معاويه بردارد و تبليغات دروغينى كه جهت تثبيت موقعيت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى كند.
بند اول: اعمال و كردار وى را مخالف قرآن و سيره پيامبر صلى الله و عليه وآله و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حكومت، برنامه هاى آينده خويش را بر اساس قرآن و روش پيامبر قرار دهد.
بند دوم: به موقت بودن حكومت معاويه اشاره مى كند و اينكه او نمى تواند سرنوشت آينده مسلمانان را بر عهده گيرد، بلكه آينده از آن خود يا برادرش حسين عليه السلام و يا شورايى از مسلمانان است كه خط و مشى را تعيين مى كنند.
بند سوم: بيانگر كينه معاويه به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله است او آغازگر سب و نفرين عليه شخصيتى همچون على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه بود.
بند چهارم: بر بى تقوايى ، ستمگرى و نژاد پرستى معاويه اشاره مى كند و از او تعهد مى گيرد امنيت را برقرار سازد و متعرض مردم، بويژه مردم عراق و علاقه مندان به اهل بيت عليهم السلام نگردد، زيرا بسيارى از آنان حامى و ياور پدرش على عليه السلام بودند.
بند پنجم: خواستار حفاظت و امنيت ويژه اى براى ياران على عليه السلام است و سپس تصريح مى كند: بر معاويه است پاك باختگانى چون حجربن عدى ، ميثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اينكه، به خاطر حق گويى ، آنان را تعقيب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.
بند ششم: تاكيدى است بر دو بند پيشين و هشدارى است بر ترك توطئه آشكار و پنهانى حاكمان شام عليه امام و اهل بيت عليهم السلام، زيرا آنان مشعل هدايت اين امتند و معلوم بود كه معاويه و بنى اميه براى رسيدن به اهداف شوم خود سراغ آنان را خواهند گرفت.
امام مجتبى عليه السلام در بند هفتم، بالاترين ضربه روحى را بر پيكر معاويه و بنى اميه وارد كرده است، زيرا:
اولا: اقامه شهادت بايد نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گيرد و معاويه از اين خصال نيك به دور است. مرحوم مجلسى در اين باره مى نويسد: شهادت بايد نزد حاكم عادل و قاضى فصل(تميز دهنده بين حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمينان حاصل شود كه حق را احيا و با باطل مبارزه مى كند.
امام با آوردن اين قيدها خواسته است، معاويه را فاقد صفات مذكور معرفى كند.
ثانيا: اگر معاويه خود را اميرالمؤمنين نداند، مسلم امام عليه السلام كه خود يكى از افراد مؤمن است، تحت ولايت و سرپرستى او نخواهد بود، به همين ترتيب، ديگر افراد متدين، متعهد و دلسوز شيعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هيچ مؤمنى پيدا نخواهد كرد.
اما بند هشتم، كه در برگيرنده مسايل مالى ، بيت المال، پرداخت سالانه به حسين بن على عليه السلام و پرداخت بدهى هاى حضرت و رسيدگى به بازماندگان شهداى صفين و جمل است، از اساسى ترين شروط قرارداد صلح به شمار مى آيد.
 

● نقد و بررسى

علامه باقر شريف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غير واقعى مى داند، زيرا طبق استدلال ايشان، بيت المال در اختيار امام مجتبى عليه السلام بود و درخواست معنا ندارد و ديگر اينكه اين بند با سيره اميرالمؤمنين عليه السلام كه بيت المال را هر شب مى روبيد، سازگار نيست.
در پاسخ بايد گفت:
اولا: امام عليه السلام با اين حركت، صداقت خويش را ثابت كرد و براى هميشه از اتهام اختلاس بيت المال رهايى يافت و هيچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و ديگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند.
ثانيا: مگر مى شود مملكتى كه گرفتار جنگ هاى پرهزينه اى همچون صفين و جمل و... بود و پيوسته به اسب، شتر، لباس و شمشير و سپر و نيزه نياز داشت پشتوانه اى در بيت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى كه بيش از هشتاد هزار نيرو و جنگجو در آن شركت جسته است.
ثالثا: سيره على عليه السلام افزون كردن بيت المال است «توفير فيئكم عليكم» به طورى كه پشتوانه اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، ماليات و زكوات را شامل مى شود.
رابعا: صدقات و حق فقرا، كه على بن ابى طالب عليه السلام آن را نگه نمى داشت و به فقرا مى رساند و سعى مى كرد چيزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بيت المال عمومى كشور بود نه همه آن.
و اما در مورد درخواست دو ميليون درهم در سال براى حسين عليه السلام، بايد توجه داشت كه اين مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسين عليه السلام نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزينه مى شد، زيرا خانواده هاى فقير و آبرومندى در كوفه بودند كه غير از امام و برادرش عليهماالسلام كسى آنها را نمى شناخت.
نكته قابل توجه اينكه چون دين و بدهكارى امام مجتبى عليه السلام مربوط به بيت المال بوده از اين رو پرداختنش را به معاويه محول مى كند.
بنابراين، روشن شد كه شرايط و موراد صلح نامه بسيار دقيق و اساسى بود و با درايت و پيش بينى امام مجتبى عليه السلام انجام گرفته است.
قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربيع الاول سال 41 هـ. ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاكميت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجاميده است و اگر در 25 ربيع الآخر واقع شده باشد، حكومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول كشيده است. و بالاخره اگر 25 جمادى الاولى باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

دعاى روز چهاردهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِكَ یا عزّ المسْلمین.

خدایا مؤاخذه نكن مرا در ایـن روز به لغزشها و درگذر از من در آن از خطاها وبیهودگیها وقرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها وآفات اى عزت دهنده مسلمانان

جمله ی امروز

به نیت چهارده معصوم صلوات بفرست

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

كجايي؟؟

 

روزی به قصد دانستن جای تو                          

                        از همه پرسيدم:

                                                كجاست؟

 زمين گفت: من هم منتظرم،

                  هر چه مي گردم  نمي يابم.

 آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

                                      تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

 دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

                       تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

 درخت گفت: قد مي كشم

                             تا اگر آمد،

                                    برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

 و من به خود گفتم:

       كجاست؟ همه منتظرند،

              پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام):

 

1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش

 

إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ.

 

فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.

ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم، كه اگر جز اين بود گرفتاريها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ريشه كن میكردند.

از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.


2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)

 

فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.

 

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك میسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمیدهد.


-

3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)

 

فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.

 

از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد.

مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

 

 


 

4- تحقّق حتمى حقّ

 

أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.

 

خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.

 

 


 

5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ

 

بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.

 

خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانىاش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمیدانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.

 

 


 

6- ظهور حقّ

 

إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.

 

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سر] شما برطرف خواهد شد.

 


 

7- تفتيش ناروا

 

مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَكَ.

 

حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بودهاند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.

 

 


 

8- ظهور حقّ به اذن حقّ

 

فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.

 

ظهوریست، مگر بهاجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.

 

 


 

9- مدّعيان دروغگو

 

سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ.

 

أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.

 

آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد.

آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.

 

 


 

10- دنيا در سراشيبى زوال

 

إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.

 

دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زندهكردن سنّت، دعوت مىكنم.

 

 


 

11- ذخيره بزرگ

 

أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).

 

من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

 

 


 

12- حجّت خدا

 

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ.

 

ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آينه تمام شكّها را از بين مىبرديم.

 

 


13- عطسه، نشانه سلامت

 

أَلا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيّام.

 

نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود:آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى.

فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.

 

 


 

 

14- نماز، طردكننده شيطان

 

ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيْطانِ.

 

 هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمىمالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.

 

 


 

15- اذن مالك

 

لا يَحِلُّ لاَِحَد أَنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ.

 

تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.

 

 


 

16- استعاذه به خدا

 

أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِياتِ الْفِتَنِ.

 

پناه به خدا مىبرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و

از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنهها.

 

 


 

17- اسوه هاى حقيقت

 

إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إِلاّ كَذّابٌ مُفْتَر.

 

حقّ با ما و در ميان ماست، كسى جز ما چنين نگويد، مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.

 

 


 

18- ظهور فَرَج به اذن خدا

 

وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.

 

وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) لَمْ يُقْتَلْ، فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.

 

امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست.

و امّا گفته كسانى كه پنداشتهاند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.

 

 


 

19- شناخت خدا

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّميعُالْعَليمُ».

 

همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، «چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست».

 

 


 

20- ائمّه(عليهم السلام) دست پروردههاى پروردگار

 

إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَيْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا.

 

خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست.

اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمىشود، ما دستپروردههاى پروردگارمان، و مردمان، دست پروردههاى ما هستند.

 


 

21- دانش حقيقى

 

أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَيْكُمْ مِنْ كُفْرِ مَنْ كَفَرَ.

 

دانش، دانشِ ماست، از كفرِ كافر، گزندى بر شما نيست.

 

 


 

22- اتّفاق و وفاى به عهد

 

لَوْ أَنَّ أَشْياعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْيمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.

 

اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پيمان را محترم مىشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمىافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مىشدند.

 


 

23- پيروان نادان

 

قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دينُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.

 

حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرمودهاند:نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.

 

 


24- بيزارى از غاليان

 

أَنـَا بَرىءٌ إِلَیاللّهِ وَ إِلیرَسُولِهِ مِمَّنْ يَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ نُشارِكُهُ فیمُلْكِهِ أَوْ يُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِيَهُ اللّهُ لَنا.

 

من از افرادى كه مىگويند: ما اهل بيت ]مستقلاًّ از پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند[ غيب مىدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريكيم، يا ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مىبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى مىجويم.

 

 


 

25- سجده شكر

 

سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها.

 

سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است

 


+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

به نام خدا

سلام این عکس ها را ببینید

 

دنیای بعضیا خیلی جالبه ... آخرتشون جالب تر !!!

از همه جالب تر اون آینه و سینمای خانگی (LCD) هست !!

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

دعاى روز سیزدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على كائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِكَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساكین.

خدایا پاكیزه ام كن در این روز از چرك وكثافت وشكیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها وتوفیقم ده در آن براى تقوى وهم نشینى با نیكان به یاریت اى روشنى چشم مستمندان.

جمله ی امروز

در گوش خدا حرفی بزن

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

حضرت مهدي (عليه السلام) در قرآن : 

 

آيا نام حضرت مهدي (عليه السلام) در قرآن آمده است؟

قرآن کريم براي معرفي شخصيت هاي الهي گاهي نام آن ها را ذکر مي کند و گاهي ويژگي ها را يادآور مي شود، بدون ذکر نام آن ها.

همان گونه که از ميان صدو بيست و چهار هزار پيامبر الهي تنها نام حدود بيست و پنج نفر از آن ها در قرآن آمده، و نام ديگر پيامبران در قرآن نيامده است، و همان گونه که نام هيچ يک از امامان معصوم(عليهم السلام)در قرآن نيامده، نام مبارک امام زمان (عليه السلام) هم در قرآن نيامده است: از ميان چهارده معصوم تنها نام پيامبر «محمد (صلي الله عليه وآله وسلم)» چهار بار در قرآن آمده است، آل عمران / 144 ـ احزاب / 40 ـ محمد / 2 ـ فتح / 29.

اگر بنا بود نام امامي در قرآن بيايد، آمدن نام حضرت علي (عليه السلام) سزاوار بود. علت اصلي اين که خداوند سبحان در قرآن کريم نام امامان معصوم(عليهم السلام)را ذکر نکرده است، خودش بهتر مي داند، و شايد يکي از علت هاي آن جلوگيري از تحريف قرآن باشد. در عين حال که اسامي ائمه(عليهم السلام)در قرآن نيامده است، آيات فراواني در خصوص حضرت علي (عليه السلام)، امام زمان (عليه السلام) و ديگر ائمه وجود دارد، که اين آيات همراه با احاديثي که در تفسير و تبيين آن ها وارد شده است، شخصيت امامان معصوم(عليهم السلام)را معرفي مي کند، مانند آيات تبليغ سوره ي مائده، آيه 67. اکمال دين سوره ي مائده، آيه 3. ولايت سوره ي مائده، آيه 55. مباهله سوره ي آل عمران، آيه 61. تطهير سوره ي احزاب، آيه 33. سوره ي هل اتي و ...

تشکيل حکومت جهاني که بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام) خواهد بود. در آيات قرآن مطرح شده است.

آياتي از سوره ي توبه از وصف گسترش اسلام در سطح جهان نويد مي دهد: «... هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهر، علي الدين کله ولو کره المشرکون» سوره ي توبه، آيه 3 و سوره صف، آيه 9. مضمون اين آيه ـ که پيشگويي گسترش و همه جانبه ي اسلام در سطح جهان است، ـ هنوز تحقق نيافته است، و وعده ي الهي صدق است و من اصدق من الله حديثنا، نساء / 87. و اين در زمان حکومت جهاني حضرت مهدي (عليه السلام) تحقق خواهد يافت.

خداوند سبحان در آيه ي ديگري مي فرمايد: «ولقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»،انبياء / 105. ما پس از ذکر، در زبور نوشتيم که بندگان شايسته ي من وارث زمين خواهند بود.

وعده ي مندرج در اين آيه هم هنوز تحقق نيافته، و اين وعده اشاره به تشکيل حکومت جهاني حضرت مهدي (عليه السلام)است. آيات ديگري هم پيرامون حکومت جهاني امام زمان (عليه السلام) در قرآن هست، مانند آيه 55 / نور و آيه 5 / قصص.

آيا تنها ذکر نام مهدي (عليه السلام) دردي را دوا مي کند؟ آيا اگر نام حضرت در قرآن برده مي شد، امکان نداشت در طول تاريخ، شيادان و افراد شهرت طلب از آن سوء استفاده نکنند، يا افرادي روي غرض هاي خاص، وجود حضرت را انکار نمايند؟ تجربه ي تاريخي نشان داده است که اگر هم در قرآن صراحتاً نام حضرت برده مي شد، باز در طول تاريخ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت پيدا مي شدند و نام خود را امام زمان و مهدي موعود مي گذاشتند، تا از آب گل آلود ماهي بگيرند و از نام او و انتظار مردم استفاده ي نادرست کنند، مگر خدا نام پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) را در انجيل نبرده است؟ ولي گروه هاي مغرض، از آن بهره برداري ناجوانمردانه کردند. بنابراين، مسأله ي مهم، بيان ويژگي هاي ديگر حضرت است تا افراد آگاه با شناخت آن ها، مهدي واقعي را از مدعيان دروغين مهدويت باز شناسند.

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

دعاى روز دوازدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والكَفافِ واحْمِلنی فیهِ على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من كلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِكَ یا عِصْمَةَ الخائِفین
.

خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش وپاكدامنى وبپوشانم در آن جامه قناعت وخوددارى ووادارم نما  در آن بر عدل وانصاف وآسوده ام دار در آن از هر چیز كه مىترسم به نگاهدارى خودت اى نگه دار ترسناكان .

جمله ی امروز

یک کار تازه بکن . کاری که تا بحال توی هیچ ماه رمضانی انجام نداده ای

 

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

دعاى روز یازدهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم   اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وكَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِكَ یا غیاثَ المُسْتغیثین.

خدایا دوست گردان بمن در این روز نیكى را و نـاپسند بدار در این روز فسق ونافرمانى  را وحرام كن بر من در آن خشم وسوزندگى را به یاریت اى دادرس داد خواهان

جمله ی امروز

خوب بودن را از خدا بخواه

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

سر مي نهم به پاي تو  يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو  يا صاحب الزمان
تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صداي تو  يا صاحب الزمان
صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي
از روي دلرباي تو  يا صاحب الزمان
آري  صفاي مجمع سوته دلان همه
مي باشد از صفاي تو  يا صاحب الزمان
والله بر تمام سلاطين روزگار
دارد شرف گداي تو  يا صاحب الزمان
بيگانه است با همه بيگانگان تو
شد هر كه آشناي تو  يا صاحب الزمان
مشمول لطف حق نشود آن كسي كه نيست
مشمول او دعاي تو  يا صاحب الزمان
از ارتكاب هر عملي قصد عاشقان
اول بود رضاي تو  يا صاحب الزمان
شكر خدا كه با همه بي لياقتي
دل هاي ماست جاي تو  يا صاحب الزمان
ما را براي روز جزا زاد و توشه اي
نبود مگر ولاي تو  يا صاحب الزمان
كي مي شود به ديده ما جلوه گر شود
رخسار حق نماي تو  يا صاحب الزمان
كي از كنار بيت خدا مي شود بلند
آن صوت جانفزاي تو يا صاحب الزمان
بر اين مريض جان به لب از درد افتراق
كي مي رسد دواي تو  يا صاحب الزمان
خود واقفي كه « ملتجي » ات در تمام عمر
دارد به سر هواي تو يا صاحب الزمان 


+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

اللّهم عَجِّلْ لِوَليِّکَ الْفَرَج                                                              


در يکي از دفعات که من به جمکران رفته بودم خيلي علاقه مند به نماز خواندن در محراب مسجد شدم که گويا  از مکان هاي اصلي مسجد است.   با توجه به ازدحام جمعيت در جلوي محراب يک معجزه شد که من توانستم حتي در گودي محراب نماز بخوانم . چه حالي داشت ،‏ با هر بار سجده رفتن گويي به ملکوت  اعلا مي رفتم و بر مي گشتم ، واقعاً که عجيب بود. فقط مي توانم بگويم که آقايمان در ميان اين همه مسلمان نماهاي پست خيلي غريب است و ظهور نزديک...


                     


 


             براي سلامتي آقا دعا کنيد.          


نوشته شده توسط : منظر القائم

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

امروز براي ظهور او چه کرديم؟ 

 

در انتظار روي تو مي‌مانم اين چشمها هميشه همين جور ااست

اين اشكها به شوق تو لبريز است اين قلبها ز هجر تو رنجور است

يك روز با تمام غزليات، با آيه‌هاي روشن و زيبايت

مي‌‌آيي اي هميشه‌ي جاويدان، اين حرف عاشقان سلحشور است

تنها اميد ماندن و روييدن! اي مايه طراوت جان برگرد

چشم انتظار آمدنت هستم، تنها دلم به ياد تو پر نور است

خوش آن دلي كه مهر تواش پر كرد خوش آن زبان كه نام تو را آورد

در عزت و شكوه تو مي‌بالد مردي كه از وجود تو مغرور است

بر اين دل شكسته و تنگ و سرد با گامهاي گرم خودت برگرد

در انتظار روي تو مي‌مانم اين چشمها هميشه همين جور است

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

الـلـــــهم عجــــــل  لـوليــك الــــفرج   

 

چه روزها که يک به يک غروب شد ، نيامــدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نيامــدی 

خليل آتشين سخن ، تبر به دوش ، بت شکن

خدای دوباره سنگ و چوب شد ، نيامـــــــدی

برای ما که خسته ايم و دل شکسته ايم ، نه

برای عده ای چه خوب شد ، نيامـــــــــــــدی

تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ايم

دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نيامــــدی

 

آقا جون تا هر وقت که عمر دارم منتظر می مانم اگر نیامدی و من رفتم بدان که من دوستت دارم

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

                                                                                                                      

پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
تولد: سال 68 پيش از هجرت
فرزندان: قاسم، عبدا...، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند.
لقب: طاهره
وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.
پيغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت.

 

***


حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر* است.
کنیه او «ام هند» است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نام‌های «عتیق بن عائذ» و «عمرو الکندی» داشت و از آنها فرزندانی به دنیا آورده بود.
جریان خواستگاری و ازدواج رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم با خدیجه خواندنی و مفصّل است. خدیجه به رسول خدا گفت:«من برای شما زنی را در نظر گرفته‌ام.»
رسول خدا فرمود:«او کیست؟»
خدیجه عرض کرد:« او کنیز شما خدیجه است.»
خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:«به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو می‌گذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.»
خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:« این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه می‌کنم.»
ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت.
در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از ایجاد نطفه فاطمه علیهاالسلام، پیامبرعمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:«ای خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه اش به تو مباهات و فخر می‌کند.»
خدیجه علیه اسلام در هنگام زایمان فاطمه علیهاسلام تنها بود و زن های مکه و قریش از او کناره گرفته بودند. خدیجه را غم و اندوه فرا گرفته بود که ناگهان چهار زن بلندقامت شبیه زن‌های بنی هاشم وارد اتاقش شدند.
خدیجه ترسید. آنها عرضه داشتند:« محزون مباش ای خدیجه. ما فرستادگان پروردگار توایم. ما خواهران توایم: ساره و آسیه و مریم و صفرا. آمده ایم تا تو را کمک کنیم ».
 

***

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر می‌چرخید و می‌گفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:«ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌هایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است ».
 

***

آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم ارج تر نبود. لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:
« اي رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.»
كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد ...... خدا خديجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد.
طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد .
 

***

ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند.
پس رسول خدا (ص) گفت: بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون.
مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است. او خردمند و با جلال و متدين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مؤمن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جائيكه عايشه مي گفت: به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد.

 

***


منابع:
1-بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱-۲-۳-۷-۸-۱۲-۵۴-۵۵-۵۶-۷۱-۷۸-۸۰.
2ـ زنان صدراسلام / به قلم محمد علي بحر العلوم / ترجمه محمد علي اميني/ اسفند 58
3ـ خديجه (س) (از زنان بزرگ اسلام 1)/ به قلم علي محمد علي دخيل / ترجمه دكتر فيروز حريرچي/ 1361

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

طلوع خورشید

سر و روی خود را پوشاند و به طرف در رفت. پرسید:

- کیست؟

ـباز کن من هستم

حکیمه صدای خدمتکار برادر زاده اش را شناخت. در را باز کردو پس از سلام و علیک عقید به او گفت:

ـ امام فرمود به شما بگویم امشب حتما به منزلشان بروید . شام مهمان آن ها هستید.

ـ خبری شده؟

ـنمی دانم  من فقط یک پیک هستم.

ـ باشد می آیم سلام مرا برسان

حکیمه در ار بستو به اتاق رفت. با خود می اندیشید چه اتفاقی افتاده است؟ برادر زاده اش با او چه کار دارد؟

غروب آماده رفتن شد . پس از طی کردن کوچه ها به خانه ی امام حسن عسگری رسید  و در زد. مثل همیشه با استقبال گرم  امام و نرجس روبه رو شد. نرجس پا پیش گذاشت و کفش های حکیمه عمه ی مهربان شوهرش را از پایش بیرون آوردو او را بالا ی اتاق نشاند.

حکیمه به برادر زاده اش گفت:

ـ حسن جان خبری شده که برایم قاصد فرستادی؟

ـ آری عمه جانامشب همان شب موعود است. شب نیمه ی شعبان. خداوند حجت خود را آشکار می سازد و فرزندی به دنیا می آید که زمین را پر ازعدل و داد می کند.

ـ چه خوب. حالا مادر خوشبخت او کیست که چنین افتخار بزرگی نصیبش شده است؟

ـ نرجس

حکیمه خندید و گفت: نرجس؟ مگر نرجس حامله است؟

ـ آری عمه جان.

ـ ولی... شکمش که آمده نیست.

نرجس که شاهد  گفت  و گوی حکیمه با شوهرش بود سرش را پاییین انداخت و خجالت کشید.

پس از اذان مغرب نماز خواندند . سر سفره ی شام نشستند . حکیمه  با دقت حرکات نرجس را زیر نظر داشت. با خود گفت: معمولا زن ها ماه های آخر بار داری سنگین می شوند.. پس چه گونه نرگس این قدر سبک و سرحال کارهایش را انجان می دهد

وقت خواب رسید و حکیمه و نرجس در اتاقی خوابیدند. شب از نیمه گذشته بودکه حکیمه به مانند هر شب براغی خواندن نماز شب برخواست نگاهی به نرجس کرد و دید به خوای عمیقی فرو رفته . نماز شبش را خواند و مشغول ذکر و دعا شد. بار دیگر نگا هی به نرجس انداخت. او آرام خوابیده بود. با خود فکر کرد گکه چرا برادر زاده اش امشب را شب موعود می داند. آخر مرد ها از درد بار داری و حمل آگاه نیستند. در این فکر بود که صدای امام حسن عسگری را از اتاق مجاور شنید: عمه جان شتاب نکن. وعده ی خدا نزدیک است. حکیمه به رختخوابش رفت  اما خوابش نبرد  پس از چند لحظه نرجس از خواب برخاست و نماز شب خواند. و خوابید .هنوز چند دقیقه نگذشت که سراسیمه بلند شد . حکیمه نیز برخاستو گفت:

ـ عزیزم چیزی شده؟ خواب بدی دیدی؟ می خواهی برایت آب بیاورم؟

عرق سردی روی پیشانی نرجس نشست. دستی به شکمش کشید و با اشره آب خواست.

 دیگر چیزی نفهمید و هنگامی به خود آمدند دیدند نوزادی متولد شده است که با نوزادان دیگر فرق دارد. تمیز و پاکیزه بود و به حال سجده نشسته بود. حکیمه و نرجس با تعجب به او نگاه می کردند.

صدای امام حسن عسگری از اتق دیگر شنیده شد: عمه فرزندم را نزد من بیاور.حکیه نوزاد نو رسیده ر ا پیش برادر ازده اش برد و امام دست خود را روی بدن نوزاد کشید و گفت: سخن بگو عزیز دلم. پدرت می خواهد صدایت را بشنود.

حکیمه به برادر زاده اش گفت:

ـمگر بچه می تواند حرف بزند؟

ـ از امر خدا تعجب نکن. خدای تعالی  ما را در کودکی به حکمت گویا می کندو در بزرگی روی زمین حجت قرار می دهد.

حکیمه اگر با چشم های خود ندیده بود هرگز قبول نمی کردکه کودکی در آغاز تولد شیوا سخن بگوید. نوزاد در آغوش پدرش لب به سخن گشود : گواهی می دهم که معبودی جز خدا نیست محمد آخرین فرستاده ی خدا است....

سپس بر امیر المومنین درود فرستاد و آن گاه سکوت کرد.

امام حسن عسگری لب کودکش را بوسید و او را به عمه اش داد تا به مادرش به مادرش بسپارد

منابع:

اکمال ادین ج۲ص۴۲۵و ۴۲۶

اثبات المهدی ج۷ص۲۹۰

نویسنده: مهدی محدثی

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

سلام

    بهتر است توی این شب های بسیار مبارک یک دعای فرج بخوانیم. همه می دانند که خیلی ثواب دارد . تو را به خدا غیر از این شب ها همیشه دعای فرج را برای ظهور آقامون بخوانید

 

 

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 


تو مدينه مهمون فاطمه اي يا که امشب زائر علقمه اي



يا نشستي کنار قبر حسين (ع) اونجا غرق نوحه و زمزمه اي



 


شايد امشب رفتي به شهر دمشق به زيارت زينب (س) بانوي عشق



تو که امشب تو اون حرم رفتي به زيارت رقيه (س) هم رفتي



 


تو بگو امشبو کجا رفتي به نجف يا به سامرا رفتي



يا که رفتي به روضه اي غمگين تو بقيع با صداي ام بنين



 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

باز امشب حق صدايم کرده است

واردمهمان سرايم کرده است

با همه نقصي که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

ميهماني شد شروع اي عاشقان

نور حق کرده طلوع اي عاشقان

باز مولا سفره داري ميکند

دعوت از عبد فراري ميکند

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

 

 

ولادت

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256 هجری بوده است . پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود . در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی  ، هشتمين خليفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی  قرار داد . اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای  شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد . امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد . " به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای  نهاد ، او را از ميان بردارند . بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی " .

شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند . از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد . آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت . يکی  از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد . باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری  در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .

ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای  حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا در زمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی  بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی  ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد . در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای  اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم : " به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ... آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی  ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی  با اعتقاد به امام حی غايب .

صورت و سيرت مهدی ( ع )
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند : " چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت . گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی  - که از بيداری شب عارض شده - بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار . نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " . حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی  نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند . حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد . مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی  اگر حق کسی زير دندان ديگری  باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی  منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی  شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ... برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی  نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی  نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد . در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی  ، 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

دعاى روز دهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوكّلین علیكَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْكَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیكَ بإحْسانِكَ یاغایَةَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوكلان بدرگاهت ومقرر كن در آن از كامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان.

 جمله ی امروز

فیلم ده رقمی را هم توی سینما دیده ای ولی از آن خوشت نیامده باز هم سر افطار برای عوامل فیلم دعا کن

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

دعاى روز نهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِكَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِكَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِكَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِكَ یا أمَلَ المُشْتاقین.

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت وراهنمائیم كن در آن به برهان وراههاى درخشانت وبگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات بدوستى خود اى آرزوى مشتاقان.

جمله ی امروز

این قدر در طول روز به خودت یاد آوری نکن که گرسنه ای فقط یادت  باشه که روزه هستی

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط منتظر;  | 

JavaScript Codes